حاصل زندگیم

خاطرت ، داستانها ، پیشنهادات ، نصیحت ها و ... کلا من حاصل زندگیم

Windows 10

تو داشنگاه شارژ لپ تاپ تموم شد خاموش شد

بعد یه ذره شارژ مونده بود تهش ولی

من دوباره روشنش کردم از اون تهمونده شارژ هم استفاده کرم و دوباره خاموش شد وسط کار

این بار دیگه کامل شارژش ته کشید

زدمش به شارژ و دوباره روشنش کردم

دیدم که بله

صفحه ابی میده

هر کاریم کردم درست نشد و ریپیر و ریکاوری و ریستور و ... هم عمل نکرد

نهایت اینکه مهاجرت کردم به ویندوز ده

یه پروژه کاریم هم توی درایو c بود که به رحمت خدا رفتگریه

ولی در کل چیز ردیفیه

خوشم اومدنصبتا ازش

هر چند ظاهرش زیادی سفیده و ادم یاد مرده های توی سردخونه میافته

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نیما

دلم گرفته

یه جوریم

دلم تنگ شده برای دوست ها و روابط چندسال پیش

این چند وقت بیشتر تو پیله ی خودم پیچیدم

دوست ندارم

ولی خوب...

هم کار دارم هم نمیتونم با هر کسی دوست بشم

یعنی نمیدونم با رعایت مسایل دینی و امر به معروف و نهی از منکر و اینا چجوری با یه جمع دوست بشم

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نیما

پروژه وردپرس

یه پروژه ای اومده دستم که باید درست و راستیش کنم

یه وب سایته که میخوان با وردپرس نوشته بشه

منم دارم کاراشو میکنم

اما این قضیه کپی رایت تو ایران خیلی اذیت میکنه

ما ازادانه حق دزدی و خوردن حق مردم رو داریم و خوب اونا هم وقتی میبینن ما قانون مملکتمون دست دزدا رو بازگذاشته اونا هم به ما خدمات نمیدن

و یکی مثل من که نخواد دزد باشه اذیت میشه و دسترسی به هر خدماتی نداره

اما خوب ادم تو شرایط سخت ستاره میشه

منم خیلی به خاطر این فشار پیشرفت داشتم به نظر خودم

خداروشکر

در مورد کپی رایت مفصل توضیح میدم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نیما

جوندگان وبلاگی

"سلام

وز اومدم

البته تفننی وبلاگ میجوئم...."

این معرفی رو اول گذاشتم تا بگم که خود منم همین مدلیم و جونده وبلاگ محسوب میشم

امروز اومدم بخش امار وبلاگمو نگا میکنم میبینم نوشته 5 نفر اومدن تو وبلاگ و وبلاگ 247 بار نمایش داده شده!!!

من خودمم همینجوریم

یهو از یه وبلاگی خوشم میاد میافتم به جونش

میجوئمش قشنگ

مخصوصا اگر توش حرفایی از عمق زندگی و تجربیات یه ادم باشه

خیلی ارزشمنده

خوندن وبلاگ های این مدلی مثل اینه که تا نصبتی جای اون طرف زندگی کنی و چندین نوع زندگی مختلف داشتن برای من خیلی مفرحه

من یه وبلاگ جو هستم و به شما وبلاگ جوهای خودم خوش آمد میگم :-D

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نیما

خداحافظ اردیبهشت

توی این ماه من فاز شش رو تموم کردم

فک میکنم قبلا گفتم که این فاز که میگم یعنی چی

از  یه زمانی شروع کردم به کسب عادت های جدید و حذف بعضی عادت ها و در اصل فاز بندی ها بریا همین بود اما به مرور استفاده های دیگه ای هم ازشون کردم مثلا کنترل مراحل و زمان بندی انجام یک پروژه

فاز شش قرار بود توش بیم و کنار دستم یه برگه بذارم تا هر کاری که میخوام بکنم زمان شروع و پایان توش بنویسم و همچنین وقتی که کاری رو شروع میکنم و یه فکری میاد تو سرم روی برگه بنویسم که قعد از اتمام کار برم سراغش و بتونم تمرکز کنم

این کارو انجام ندادم به اون شکل و تو فاز هفت هم نمیارمش

میذارم از فاز هشت دوباره استفاده اش میکنم این کارو ، اخه تجربه بهم ثابت کرده این فاصله انداختنا بععععععضی وقتا خوبه

از فاز هفت اون قسمتش که مربوز به ورزش بود رو انجام دادم

اردیبهشت ماهم رو به چهار هفته تقسیم کرد و هر هفته یه سری کار توی هر حوزه زندگیم انجام میدادم

بیشتر از همه حوزه ورزشی ، کاری ، درسی و دینی مد نظرم بوده

کتاب ولایت فقیه امام خمینی رو خوندم که ببینم جوابی برای جواز قیام قبل از ظهور توش پیدا میکنم؟ که کمک زیادی نکرد

مناظره اقای اللهیاری و اقای همایونی رو در همین راستا پوش دادم و با دفتر اقای رائفی پور ایمیلی در ارتباط بودم در همین حوزه و بهم یه فایل صوتی خودشون رو معرفی کردن که واقعا مسخره بود و به نظر من بی اطلاعی و بی سوادی ایششون توی این حوزه رو میرسوند شاید هم اطلاعاتش بالاست و چون دلش نمیخواد خودشون به اون راه میزنه و درست اطلاعات رو منتقل نمیکنه

توی حوزه کاری

توی این ماه کارهای پروژه بانک دی رو انجام دادم و به نظر خوئم پروژه ساخت پوسته وب رو خیلی بهتر جلو بردم نصبت به قبل

یه لیست از کارهای مورد نیاز پوسته تهیه کردم و تقریبا همه اش تموم شد

همچنین یه سایت هم نصفه اوردم بالا و منتظرم دامه انتخاب کنن تا براشون کامل بالا بیارمش

یکی دوتا هم پروژه گرفتم که هنوز شروعشون نکردم

استارت طرح ماه رمضان برای نوشتن اولین پوسته وردپرس خودم رو زدم و یه سری کارای کوچیک هم کردم و منابع اموزشیم رو پیدا کردم

توی حوزه ورزشی

خیلی خوب و نصبتا منظرم استخر رفتم و درازنشست رفتم و حرکات مچ انجام دادم

توی حوزه درسی هم پروژه خودم و خانمم رو جلو بردم البته خیلی ضعیف

ولی خوب یه مشکل رو توی پورژه خودم کشف کردم و حل کردم و سرعتم دو برابر بالا میره

و کارهای پروژه خانمم هم روی روال افتاد و یادگیری هاش تموم شد و سریعتر پیش میره به امید خدا

توی این ماه محمد دست به خودکشی زد که خداروشکر جون سالم به در برد

توی این ماه چندین بار با خانمم بیرون رفتیم و کلی خوش گذشت

البته گناه هم کردم و دست میزنیم به هم و دست همو میگیریم هرچند قرار گذاشتیم در عوضش یه گناهمون رو حذف کنیم که منم خودراضایی رو تقریبا حذف کردم در همین راستا

حالا نمیدونم از نظر شرعی این چقدر درسته

ماه خوبی بود

به امید خدا ماه بعد بهتر میشه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نیما

فشااااااااار

میرم با گوشی اس بدم

چون دستم یه ذره عرق کرده گوشی صفحه کیببوردش قاطی میکنه

من میزنم روی ن اون تایپ میکنه ج (مثلاها)

دستمو خشک میکنم به پنج ثانیه نمیرسه دوباره قاطی میکنه

اصلا من دستم اینجوری نیست که هی عرق کنه ولی این گوشیه مرض داره

میام کامیپوتر رو تعمیر کنم که برادر محترم که میرسن و میخوان تفریح کنن به لپ تاپ من گیر ندن

مانیتور رو درست میکنم میبینم مامان همه چیزو مرتب!!! کرده و کابل مانیتور پم شده

از یکی کابل مانیتور میگیرم ساعت هفت صبح

میام میبینم کیبرو هم خرابه

اصن ویندوز سیستم که داغونه

این وسطم سیمهای مختلف و میز و گرمای هوا و عرق پیشونی و زمین و اسمون و همه چی یه کرمی میریزه

این وقتا بهترین مسکن برام اینه که تحت این فشار مسخره ، به این چیزا به شکل یه بازی فک کنم ، یا به شکل صحنه هایی از یه فیلم شاید فیلم طنز

و من خودم هم میشم اونی که تو فیلم داغون میشه تا بقیه بخندن ، هم اونی که میشینه و به بی اعصابی اون میخنده

انقد اروم میشم

این چالش ها هم(اسمشون رو نمیذارم مشکل) میرن کم کم

انگار بیشترش از فکر و عصبانیت خودمه

خیلی خوبه ادم این چیزا رو بدونه

خدایا شکرت

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نیما

خودکشی؟!

یه دوستی دارم که از دو روز پیش تو بیمارستان هست

در واقع من فقط همین یه دوست رو دارم که پیشش کااااملا راحت و باز هستم و همه چیزو بهش میگم

این دوستم خیلی خیلی ادم خوبیه ، زیادی

من توی هنرستان باهاش اشنا شدم

اون موقعها یه سری تفکرات اشتباه داشت ، منطقش یه کم میلنگید

اما پیش هم که بودیم به مرور تغییر کرد به خصوص زمانی که وارد دانشگاه شدیم

طبق معمول همه ادما این دوست ما هم عاشق شد اونم از نوع یک طرفه اش

و طبق معمول هم به نتیجه ای نرسید

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نیما

من پیدا شدم

امروز پاشدم رفتم پارک قبل از استخر

نشستم یه ذره فکر کردم مشکل گم شدنم حل شد

پیدا شدم

اینم تصویری از برگه ای هست که روش فکر میکردم

تصویر شامل فکرای بعدی هم هست که چیزایی هست که دوسشون دارم و ناخوداگاه به ذهنم میرسید

البته بعدش نشستم چیزایی که دوسشون دارم رو هم رو برگه نوشتم

خانم فاطمه ، بابام ، خدا ، کتاب و کتاب خونی ، طبیعت

کلی خوشحال شدم از پیدا شدنم

اما جدا باید یه بار نتیحه برسم که اخر سر من علاقه واقعیم چیه

چون اگه ادم کاری که علاقه داره رو بکنه در هر صورت برنده است

در بدترین حالت یه عمر تفریح کرده فقط

تو بهترین حالتم که هم تفریح کرده و هم به هدفش رسیده

اما فعلا باید به کارا برسمم

بعدشم رفتم استخر و کلی جون کندم و کلی اب پر از کصافط خوردم

پیرمرد یه دست میزد تو اب یه تف میکرد :-|

اِنی وِی

خدایا شکرت

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نیما

گم شدم

آقا من گم شدم دوباره
چند وقتی هست

یادمه یه دوره ای رسیده بود...
همین چند ماهه پیش
قشنگ پیدا شده بودم داشتم زندگیمی میکردم و لذت میبردم
زمانی بود که برداشتم سیستم کامپیوتر خونه رو (برخلاف نظر مامان که میگفت نمیشه) جمع کردم و لپ تاپ رو گذاشتم رو میز کامپیوتر
اخه گامیپوتر خراب تو یه اتاق فسقلی برای چی باید جا بگیره؟
بعد شروع کردم به یادگیری مسائل مربوط به سئو و کارافرینی و تجربه کاربری و ...
خیلی خوش میگذشت بهم
کلا یادگیری و تحقیق رو دوست دارم
طراحی رو هم

در حال حاضر زمان تقریبا زیادی شده که من تقریبا هیچ ارتباطات اجتماعی دوستانه ای ندارم
به غیر از خانمم و دوست نزدیکم که در حال حاضر توی بیمارستانه به خاطر یه داروی که روانپزشک بهش داده بود

حالم بده
دلم تنگه
برای ادما
دانشگاه میرما ، اونجا هم ارتباطاتم خوبه
همچین یه ادم افسرده و به قول روانشناسیش ابی رو الان تصور نکنید
اما روابطم کم و کمرنگه و نیاززم به زندگیاجتماعی رو برطرف نمیکنه
فک میکنم یکی از عواملی که باعث میشه کارام رو هم به موقع انجام ندم همینه
همه اش یه چیز کم دارم تو وجود م انگار
بعد برای پر کردن خلا میرم سریال میبینم
هی میبینم هی میبینم هی میبینم
هی بازی هی وب گردی وسطش یه کم کار
فایده نداره که

شایدم تنبلیه
شایدم واقعا کارم رو دوست ندارم
نمیدونم
بدم میاد از ندونستن
عادت ندارم به معمولا میدونم
اما الان نمیدونم
خدایا خودت کمکم کن
هرچند این جند وقت به قدری گناهام زیاد شده که...
خدایا به امید تو

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نیما

خواب بد

قبل از شروع حرفم این چند نکته رو در نظر داشته باشید:

1-من توی دانشگاه با یه خانم چادری اشنا شدم و ازش خوشم اومد

قصد کردم که بعد از اتمام درس برم و ادرسشو در بیارم و دنبال قضیه رو بگیرم که رسما ازش خواستگاری کنم

2-من قبلا وابستگی عاطفی به یکی از اقواممون پیدا کردم و ایشونم جز نابودی اعتماد به نفس و عزت نفس من دیگه هیچ خیر دیگه ای از این حس به من نرسوند

3- از سر قضیه بالا من چند سال مشکلات عزت نفس شدییییییید داشتم و کلی کتاب روانشناسی و ... خوندم و پیش روانشناس رفتم و اینا تا بتونم مشکلم و حل کنم و  موفق هم شدم و البته مشکل دیگه ای هم که از قضیه بالا برام پیش اومد این بود که یه عقده پیدا کردم ، عقده ی داشتن یه نفر که  عاشقم باشه

4- من به قانون جذب معتقد هستم و ازش نتیجه هم دیدم ،  من آرزوم رو که داشتن یه نفر بود که عاشقم باشه رو از طریق دعا و قانون جذب و ... بهش رسیدم

5- خانم چادری دانشگاه که ازش خوشم اومده بود ، همون کسیه که با قانون جذب و دعا شد برطرف کننده آرزوم! یعنی عاشق من شد و بعد از کلی زور زدن من اینو تونستم بفهمم و رابطمون شروع شد

خلاصه که من و ایشون حدود یکساله ارتباط داریم با هم و از همون اول رفتیم پیش یه مشوار خانواده که از اساتید دانشگاه بود تا رابطمون دوست دختر دوست پسری نباشه و شکل جدی داشته باشه و الانم دنبال این هستیم که چند ماه اینده رسما برم جلو و برای عقد نامزدی و عروسی و ... اقدام کنیم

حالا اتفاق وحشتناک خواب دیشبم هست

دیشب خواب دیدم که داشتیم با خانمم (که توی اینجا بهش میگیم نسیم خانم) توی یه کوچه ای میرفتیم یهو یکی دو تا حیوون اومدن از در یه خونهه بیرون

داشتن تو سر کله هم میزدن و وحشی بازی در میاوردن که یهو یکیشون اومد سمت ما

ما شروع کردیم دوییدن که ازشون دور شیم که دیدم داره سمت من میاد

منم سرعتمو بالا بردم که مثلا حالا که داره دنباذ من میاد منم دورش کنم هم از خودم هم از نسیم

اصلا تو ذهنم نبود که میتونه اتفاق بدی بیافته ، نهایتا مثلا میگفتم یه زخممون میکنه تو بدترین حالت

همینطور که داشتم میدوییدم یه لحظه برگشتم پشت سرمو نگاه کردم دیدم خبری از حیوونه نیست

برگشتم دیدم نسیم افتاده و حیوونه باال سرشه

دوییدم سمتش و دیدم حیوونه نسیمو کشته!! :-( :-(

خیلی حالم بد شد

بعد تا اخر خوابم ، توی خواب ، هی خواب نسیمو میدیدم که میگفت من حالم خوبه و ... ولی من اروم نمیشدم

اخه تو واقعیت ما زیاد به هم نزدیک شدیم

بر خلاف اعتقادات مذهبی جفتمون ولی دیگه راحت به هم دست میزنیم

یکی دوبارم همدیگه رو بوس کردیم و این حرفا که البته قرار شده کنترل کنیم خودمونو تا بعد از ازدواج

(انسان ممکن الخطا هستش دیگه ما هم که ادعای عصمت نداریم و قبول دارم گناه کردم و سعی میکنم کنترلش کنم به امید خدا)

حالا هی توی خواب فک میکردم که من موقعیت و فرصت توبه رو ازش گرفتم(البته فک نمیکنم اصلا تو این مورد بشه توبه کرد چون جفتمون میدونستیم داریم چ گناهی میکنیم)

یا فرصت جبران گناهش رو با انجام کار درست و خوب

هی ناراحت بودم

هی میگفتم حالا چیکار کنم حالا چی میشه

خیلی خواب بدی بود و بعد اینکه فهمیدم خواب بودم هم هنوزم داره اذتیم میکنه

حتی الان اشتباهی به جای خواب بود نوشتم خواب نبود یه لحظه از نظر ذهنی اذیت شدم

ایشالا که فرصت پیدا کنیم کلی کار خوب کنیم تا خدا از گناهامون بگذره

هم من

هم نسیم

هم همه ادما

به امید خدا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نیما