حاصل زندگیم

خاطرت ، داستانها ، پیشنهادات ، نصیحت ها و ... کلا من حاصل زندگیم

واسه خودش اذون میخونه

خونه قبلی که بودیم تقریبا تمام همسایه ها رو میشناختم

از خونه تا سر کوچه چپ و راست سلام سلام سلام سلام

اینجا نه ، با اینکه حدود 5 سال از اینجا اومدن میگذره

به خصوص الانی که همسایه پایینی هم عوض شده دیگه به سختی توی کل کوچه کسی رو میشناسم

جالبیش اینه که همکلاسی دوران دبیرستانم توی کوچه خودمون هست و ازدواج کرده و بچه هم داره

فقط یه بار دیدمش و حرف زدیم و تمام

نفهمیدم اصلا کجای کوچه هست خونه اشون

یکی دیگه هم هم مدرسه ای دوران راهنماییم هست که گاهی میبینمش و سلام و تمام

حالا چی شد اینا زد به سرم

الان سحری رو خوردم و وضو گرفتم و نشستم پای سیستم دیدم جدای از صدای اذان مسجد ، یه صدای اذان دیگه هم میاد

یاد افتاد سال پیشم همینطور بود

یکی از همسایه ها هست برای خودش میاد توی حیاط با صدای  بلند اذان میگه

نمیدونم ولی یه جوریه که ازش خوشم میاد

ندیدمش ولی یه حس خوبی بهش دارم

امیدوارم همونی نباشه که 22 بهمن بلند بلند الله اکبر میگفت

از اون خوشم نمیومد :-D

دوستان توی پست قبلی خواهش کرده بودم بیایید برای هم دعا کنیم

من براتون دعا میکنم شما هم منو فراموش نکنید

جای خالی دعاهاتون توی زندگیم مشهوده

درگیر کار هستم توی یه شرایط نامناسب که هزار بار گفتم

خلاصه که توی دعاهاتون یه یادی بکنید توی عروسیاتون جبران میکنم :-D

ایام به کام

یاعلی

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
نیما

اولیش رفت

اولین روز ماه رمضان گذشت

واقعا هم راحت بود

جدی میگما

فکر میکردم خیلی سخت باشه ولی نبود

اخه حالت معمول که میرم پادگان و میام قشنگ به اندازه یه دونه از این اب معدنی بزرگا ، آب میخورم

ولی امروز احساس تشنگی نکردم اصلا

اتفاقا توی اتفاق هم این کولر گازی سطحش پایینه منم یه کم که تشنم مییشد صورتمو میگرفتم دمش کلا تشنگی رفع میشد:-D

لامصب تشنگی رو رع میکنه انگار

گشنگی هم که اصلا هیچوقت دغدغه من نیست

گشنگی تحملش راحته کلا

ماه رمضانتون پربرکت

بیایید برای هم دعا کنیم

التماس دعا

یا علی

۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نیما

مصادره شد!

تسلیت به همه دوستانی که فکر میکنن با رای دادن به اقای روحانی حرکتی بر خلاف رهبری کردن

کسانی که فکر میکنن رای دادن به روحانی (یا خاتمی و ... ) یعنی مخالفت با نظام

دیدید که چقدر شیک و راحت رایتون مصادره شد؟؟؟

"ملت ایران به نظام جمهوری اسلامی ایران رای دادند"

قطعا اونها هم میدونن که اینطور نیست و پیروزی روحانی (+ درصد قابل توجه آراء خاکستری و باطله) یعنی چی ، ولی باز هم میبینین که به زیایی هرچه تمام تر همه چیز رو به نفع خودشون مصادره کردن

نمیدونم

شایدم اونهایی که به این نحو مخالفت خودشون رو "نرم" اعلام میکنن کار درستی میکنن

شاید من هنوز زیادی با شور و اشتیاق و پرانرژی هستم که میخوام با رای ندادن یا خاکستری دادن و با تظاهرات و نوشته و مناظره و ... ریشه به تیشه بزنم

شاید هم نه

شاید این منم که هنوز توی راهم موندم و این اکثریت دوستان من هستن که جلوی مقاومت ها و زندان ها و کشتار ها و ... کوتاه اومدن

نمیدونم

ولی به هر حال امیدوارم نتیجه ها مثبت تر باشه

دلم میخواست توی برگه رایی که به اجبار سرباز بودنم مینداختم توی قسمت فرد منتخب بنویسم "مهدی موعود" شماره "12" ولی دلم نیومد اسم امام زمان بیافته قاطی باقی اسما

در ضمن ، که چی؟

ولش کن

عجل لولیک الفرج

یاعلی

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نیما

1080

بازدید دیروز بلاگم یکی از بالاترین بازدیدها بود

105 بازدید

امروز دیدم بازدیدم شده 1080 تا!!!!

بعد جالبه بازدیدکننده پنج تا بیشتر از دیروزه

مگر اینکه Crowler های گوگل باشه وگرنه یه نفر به طرز خفنی افتاده به جون وبلاگم و یه کامنت هم نذاشته ببینیم کیه ایشون

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نیما

اوف بر شما ابرو ریزها

سرهنگه مارو نگه داشته زیر افتاب و داره برامون گل واژه تلاوت میکنه

برگشته میگه ارتش نماد نظام وقانونه

یک سرباز ارتش نباید بی نظمی و بی ادبی توی کارهاش باشه

ما متاسفانه بعضا داخل خیابون صحنه هایی میبینیم که واقعا خجالت اوره

باعث ابروریزیه

ما متاسفانه بعضی روزها میبینیم که سربازهایی زودتر میان و داخل ایستگاه های اتوبوس میشینن و "کلاهشون"رو برمیدارن

همه بچه ها با هم شروع کردن نچ نچ کردن یه عده میگفتن وااااااااااااااااااااای و ... :-D

مسخره یه جوری میگفت توی ایستگاه اتوبوس کلاااااااااااااااااهشون رو در میارن انگار تو ایستگاه  اتوبوس شلوارشون رو دراوردن

خوب چیه مگه؟ گرمه هوا خودت با ماشین میایی کولرو میزنی ، ماها با اتوبوس و مترو میاییم گرمه

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
نیما

سومین دورهمی قلمی ها

اهالی قلم برای سومین مرتبطه دور هم جمع شدن

من و هولدن و خانم یا فاطمه زهرا و خانم خورشید و حاجی و دکتر میم و خانم واران که دور قبل هم بودیم

دوتا خانم هم بودن که اسم یکیشون پری خانم بود و دومی هم اسمش یادم نیست و دلم میخواد وبلاگهاشون رو پیدا کنم که اونی که اسمش یادم نیست دور اول بوده ، دوم نبوده و الان دورسوم هم بود

غیر از ما عارفه هستم ، یک بلاگر جنوبی از بلاگفا و یه خانمی هم بود که وبلاگی نبود کلا

در کل خوب بود و خنیدیدم و حال کردیم

خانم یا فاطمه زهرا کاملا خستگی از چهره اش میبارید ، صورتشم سوخت

خورشید خانم پشت بازو در اورد انقدر شیرینی ها رو حمل کرد

خانم واران کلی خوراکی خوب اورد و البته تا اخرش هم نموند که ببینیم عکس العملشون در برابر مسائل مناظره ای چه جوری خواهد بود

به نمایندگی تمام فمنیست های تندرو اون خانمه که وبلاگ نداشت در جمع حضور فعالی داشتن

هولدن دو مرتبه من رو مورد ضرب و شتم قرار داد که بهش نگم هولدن ولی بازم یادم میرفت و بهش میگفتم ، اون برای من همیشه یک هولدن باقی میمونه :-D

خانم جنوبی-بلاگفایی به نمایندگی از تمام ورزشکاران ، در اوج با جمع خدافظی کردن و رفتن پیش اون یکی گروه از دوستانشون

خانم عارفه هستم معلوم بود که حرفهایی برای گفتن داره و متاسفانه وقت نشد درست در مورد یه سری عقاید بحرفیم چرا که من مشغول با چند نفر دیگه بودم ولی خوب سر وقت از اطلاعاتش استفاده میکنم

خانم پری متفاوت ترین شخصیت از نظر من توی جمع بود ، این مقام رو دور پیش بنده به حاجی داده بودم ولی این دفعه دیگه یک روحانی با استین کوتاه عادی شده بود برام 

دکتر در میانه ی بازی وارد شد و با خاطراتشون از نحوه معافی گرفتن در سربازی باعث شدن که من خداروشکر کنم که نرفتم سراغ معافی گرفتن (همچنین دکتر تصاویری از سفرهای فوق العادشون داشتن که باعث شد دیگه قطعا برم ایرانو بگردم) :-D

حاجی به عنوان بازیکن تعویضی و تازه نفس اخر سر اومد و توی کافه که داشتیم مناظره رو نگاه میکردیم شرکت کرد

منم بودم که تا اخرای کار موندم ولی ته تهش رو نتونستم وایستم چون کار داشتم

تنها قسمت مناظره که در حد همین نیم ساعت چهل دقیقه دیدم همین مناظره اخر بود و به لطف دوستان

بهترین قسمت همین نیم ساعت مناظره ای هم که دیدم ، میلک شیکی بود که خوردم :-D

بازم میرم کافشون

با اینکه پر بوی سیگار بود و گاها احساس خفگی میکردم ولی میلک شیکش عالی بود نامرد

همین دیگه

این بود گزارش من از دورهمی سوم

**********

خدمت دوستانی که لطف داشتن در پست قبلی :

خداروشکر حال بابا بهتره

خوب که نده مسلما ولی خوب بهتره

دوستان و عزیزات همه اتون همیشه سلامت باشن

یاعلی

۱۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
نیما

بابا

بابا چند وقتی بود بیمارستان بود

سر همون قضیه دل دردش

امشب بلاخره اومد خونه

رفتم تو اتاق میبینم نشسته جلو در حموم با حوله دورش

میگم چرا اینجا نشستی بابا؟

با صدای اروم میگه حموم بودم اومدم بیرون ، دیدم دیگه جون ندارم را برم (یه خنده کوچیکم میکنه)

(برای اولین بار در عمرم) دلم میخواستم برای شنیدن این جمله زنده نمیبودم

۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نیما

یک وبلاگ عالی

یه وبلاگ پیدا کردم که عالیه

متناش رو خیلی دوست دارم

اهنگهاش رو شاید حتی بیشتر 

اگر چیزی روزی بخواد سبک مزخرف وبلاگ نویسی من رو تغییر بده احتمالا همین وبلاگ باشه

حیف که کم مینویسه

خوبه که امسال فروردین نوشته

یه متن عالیش رو میذارم بخونید کیف کنید

ادرسش: http://aminzm.com

گفتم نقاشی ـه "گردش زندانی ها"، همان که ونگوگ کشیده را دیده ای؟

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نیما

بزن بریم

این چند وقت درگیر راه اندزای سایت و ساخت محصول و ... بودم شدید

ولی خوب این عدم تمرکز که بشترش حاصل از سربازیه اذیت میکرد

نتیجه اش این شد که هم سایت رو راه انداختم هم محصول رو ساختم هم فروش رو شروع کردم ولی خوب همه اشون نقص دارن و با هدف من فاصله دارن هنوز

یعنی اپدیت لازم دارن

به هر حال فردا رو مرخصی گرفتم که البته با یکی از دوستان باید برم بیرون تا ظهرش رو

جمعه هم که تعطیله و البته تا ظهرش رو با گروهی از دوستان قلمی (یعنی اهل قلم :-|) نمایشگاه کتابیم

ولی خوب بیرون رفتان با دوستان کجا و زخم بستر گرفت توی پادگان کجا :-D

ادم اینجوری کلی هم انرزی میگیره و قوی میاد سراغ کاراش

خلاصه که از امشب ما استرات رو زدیم که توی این دو روز بترکونیم

مطمئنم بعد از اتمام سربازی تا مدت های طولانی قدر زندگی ازادم رو خیلی بیشتر خواهم دونست

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
نیما

21

جنازه هاشونو در اوردن

مهم همینه!

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
نیما